ناریخ: دوشنبه 16 آذر 1394 - شناسه حبر: 9540

بدهكاران بانكي طلبكار!

بدهكاران بانكي طلبكار!

رضا رفیع

اهل فكر و فلسفه،«اجتماع نقضين» را علي الاصول،امري محال مي دانند.عين اين كه شب و روز در هم جمع شوند و با هم قاطي شوند. خب غيرممكن است. به قول امروزي ها ماه و خورشيد،هر دو قاط مي زنند. اگر هم درعالم خيال و سوررئال، اين اتفاق نادر بيفتد، طرف به يك حال و روزي مي افتد كه بايد زنگ زد 110 بيايند جمعش كنند. مثلاً در عالم عشق و عاشقي، گاه اين اتفاق ممكن است بيفتد. اما پدرطرف درمي آيد. يك نمونه اش را در مورد شهريار بندۀ خدا ملاحظه بفرماييد:

با عقل،آب عشق به یک جو نمی رود

             بیچاره من که ساخته از آب و آتشم!

خارج ازعوالم خيالي و خاطره انگيز عاشقي، فكر نمي كرديم كه مثلاً درعرصۀ اقتصادي مملكت هم روز روشن،شاهد اين اتفاق جمع نقيضين باشيم. حتماً الآن مي گوييد كه منظور خود را با يك مثال توضيح دهيد. چشم؛ در خدمتيم. عجالتاً به يك خبر اقتصادي توجه بفرماييد تا بعد:

خبر وارده: «دادستان كل كشور با شاره به جلسۀ مشترك خود با مديران عامل بانك ها گفت: در اين جلسه،بحث معوقه هاي بانكي و كساني كه تسهيلاتي گرفتند، اما اقساط آن را پرداخت نمي كنند، در دستور كار قرار داشت.وي تعداد بدهكاران بزرگ بانكي را 570 نفر اعلام كرد.» به نقل از جرايد

ملاحظه كرديد جمع نقيضين را؟!.... ما در نظام بانكي كشورمان، يكسري آدمهاي بزرگي داريم كه در عين بدهكاري به سيستم بانكي، متأسفانه طلبكار هم هستند. بهشان دست بزني، سرو صداشان در مي آيد. اگر اينطور نبود و ادعاي ما محلي از اعراب ندارد؛ پس چطور است كه الآن چند سال است كه مسؤولان اجرايي و بانكي كشور از وجود بدهكاران كلان بانكي خبر مي دهند كه نمي آيند پول بانك،يعني پول ملت را پس بدهند. تازه يك چيزي هم طلبكارند. خب به اين مثال و مورد، اصطلاحاً جمع نقيضين گفته مي شود.

- بازم بگم؟...بگم؟.....(اين بگم بگم را نفهميديم كي راه انداخت، اما هركي بود، مشكوك مي زد. فلذا نشنيده گرفتيم و محلّش نگذاشتيم!)

 بستۀ پيشنهادي: از آنجا كه وجود نازنين و دل خجستۀ ما نيز كراراً خواهان برخورد قاطع با بدهكاران بانكي بوده و در همين گل جا اعلام كرده است؛ فلذا الآن نيز كه ظاهراً عزم نظام قضايي و بانكي ما براي برخورد شديداللحن با بدهكاران كلان بانكي جزم شده است؛ حاضريم به سهم خود هركاري بكنيم كه قضيه به سرانجام برسد. منتهي چه كنيم كه فعلاً قدرت و منصب اجرايي نداريم و فقط مي توانيم پيشنهاد بدهيم:

1- وام خودمعرفي: آنهايي كه در اين سالها انواع و اقسام وام و تسهيلات بانكي گرفتند و پس هم نمي دهند؛ چون وام خورشان ملس است، مي شود برايشان دام گذاشت. بايد وام گذاشت. اعلام كرد كه به هر بدهكار كلان بانكي كه به دست خودش، بيايد خودش را مثل آدم معرفي كند؛ يك وام خودمعرفي تشويقي درست و حسابي داده مي شود و بروند حالش را ببرند. اگر پيداشان نشد، من اسمم را عوض مي كنم. البته اگر ادارۀ ثبت احوال موافقت كند.

2-استمداد از ديگران: در ازمنۀ ماضي، بودند كساني كه هميشه وقتي صحبت از بدهكاران كلان بانكي مي شود؛ با دست راست خود به جيب چپ خود اشاره مي كردند و مي گفتند اسامي اين آدمها در جيب مان است. البته بعدها كه عده اي از دور و بري ها را به جرم اختلاس و فساد مالي گرفتند، بعضي ها چنين برداشت كردند كه شايد بندۀ خدا منظورش دفترچۀ تلفن داخل جيبش بوده است. علي ايّ حال مي شود از كساني كه ادعا مي كنند از اين ليست ها در جيب خود دارند، يك كپي از ليست شان گرفت و اسامي را تحت تعقيب قرار داد. اول قرار نبود بگيرند جمله شان را/ بعداً قرار شد كه بگيرند هرچه شان را!

3- برخورد حسابي: چند وقت پيش دولت به بانك ها اعلام كرد كه هر يك از مردم عادي بزرگوار كه كارت خريد كالاي ايراني از بانك ها داشتند؛ اگر اقساط آن را پرداخت نكردند، بانك ها مجاز مي باشند كه خيلي محترمانه ازحساب بانكي آنها برداشت نمايند. خب همين كار را عيناً و با همين حساب كه عرض شد، با بدهكاران بزرگ بانكي انجام دهند. خودجوش از ديگر حساب هاي آنها برداشت نمايند. برداشت اول... برداشت دوم.... برداشت سوم..... كات!

 

 

 

برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل
78
پربیننده ترین خبرها
جستجو
تبلیغات
© 2018 All Rights Reserved. - Developed By: GolsaSoft