ناریخ: سه شنبه 26 دی 1396 - شناسه حبر: 19775

غرور و سقوط

غرور و سقوط

محمدرضا سالارمقدم

26 دی ماه سال 57 یادآور فرار محمدرضا پهلوی و به تعبیری پایان حکومت دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی در ایران است.

از این روی بد نمی بینم یادداشت این شماره را به معرفی شخصیت روحی و روانکاوانه محمدرضا پهلوی اختصاص دهم.

"آنتونی پارسونز" آخرین سفیر انگلیس در دوران پهلوی دوم، در کتاب معروف خود با عنوان "غرور و سقوط" معتقد است یکی از مهمترین دلایل سقوط حکومت محمدرضا پهلوی، غرور بیش از حد او از موفقیت های مقطعی در دوران های مختلف حکومتش است.

این دیدگاه تداعی گر همان ضرب المثل فارسی "یکبار جستی ملخک دوبار جستی ملخک آخر بدستی ملخک" است.

محمدرضا پهلوی در 25 مرداد سال 1332 چنان نامید و با وحشت کاخ را ترک می کند که حتی به قول برخی مورخان جوراب هایش را نیز به پا نکرده بود. اما سه روز بعد در 28 مرداد با کودتای اردشیر زاهدی و البته حمایت قدرت های خارجی دوباره به کشور بازگشت.

شاه از سال 32 تا 42 فرصت انجام اصلاحات ساختاری در کشور را داشت، اما همان غرور موجب بی توجهی او به خواست مردم شد.

تا اینکه در 15 خرداد سال 1342 با قیام بزرگ روحانیون مواجه شد و از آنجا که از این مهلکه نیز دوباره جان سالم به در برد، باز غرور کاذب بیشتر بر وی غالب شد.

وی می توانست صدای روحانیون را در قیام 15 خرداد بشنود اما بی توجهی کرد و گوش هایش را بروی آن همه سر و صدا بست تا به انقلاب 57 رسید.

محمدرضا پهلوی خود را در پناه و حمایت ائمه (ع) می دانست، او در کتاب ماموریت برای وطنم می نویسد: در دوران کودکی از اسب با سر بر روی سنگها سقوط کردم، در حین فرو افتادن از اسب، حضرت ابوالفضل(ع) فرزند برومند حضرت علی(ع) ظاهر شد و مرا در هنگام سقوط گرفت و از مصدوم شدن مصون داشت و گفت تو ماموریت بزرگی به عهده داری و باید زنده بمانی!!.

البته وصل به بالا و ادعای نماینده خدا بر روی زمین بودن، از جمله ادعاهای رایج حکومت های شاهنشاهی در ایران بوده است.

غرور شاه زمانی بیشتر می شود که در مهر سال 1350 جشن های 2500 ساله شاهنشاهی را به راه انداخت که البته در همان دوران نیز خیلی از ناظران سیاسی با دیدن آن همه رژه نظامیان و جنگ افزارها، پرسیدند آیا در این ملک جز جنگ و جنگ افزار چیز دیگری برای نمایش وجود ندارد؟

از این روی هنگامی که محمدرضا پهلوی در روز 26 دیماه سال 57 از کشور می گریخت چون خود را به آسمان متصل می دانست، تصور می کرد باز دوباره به کشور باز خواهد گشت، اما این بار نه دستی از آسمان بود که حافظ تاج و تخت همایونی وی باشد و نه رد و نشانی از آن سران کشورهایی که برای شرکت در جشن های 2500 سلسه شاهنشاهی به تهران آمده بودند.

شاه فرصت های 10 ساله بهبودی و اصلاح امور را برای همیشه از دست داده بود.

برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل
79
پربیننده ترین خبرها
جستجو
تبلیغات
© 2018 All Rights Reserved. - Developed By: GolsaSoft