ناریخ: چهارشنبه 29 شهریور 1396 - شناسه حبر: 19369

نامهربانی با یار مهربان

نامهربانی با یار مهربان

محمدرضا سالارمقدم

یار مهربان این روزها در کشور ما به شدت از تنهایی و نامهربانی رنج می برد، او زمانی را به یاد می آورد که دارای ارج و قرب فراوانی بود. پدر بزرگهایی را به یاد می آورد که در سرمای شدید زمستان فرزندان و نوه هایش را دور کرسی جمع نموده و ضمن معرفی او به آنها از زبانش چه قصه ها، تمثیل هاف داستانها و ...را بازگو نمی کردند و می دید که چگونه همه باحرص و ولع زیاد به سخنانش گوش می دهند و نگاهش می کنند.

یادش می آید که در سالهای نه چندان دور وقتی با دیگر دوستانش در قفسه های محل زندگیش قرارگرفته بود روزی چندین نفر باشوق او را به میز خود دعوت می کردند تا هم صحبتشان شود و چه بسا برای بدست آوردنش روزها وماهها در نوبت می ماندند و گاهی دیگران را واسطه زودتر رسیدن به او می نمودند.

 یار مهربان باخود می اندیشد که دلیل آن همه توجه و مهربانی و این همه بی توجهی و نامهربانی چیست؟ از خود می پرسد آیا برخی دوستانش مقصرند که چون کم محتوا شده اند جذابیتشان را از دست داده اند و ضمن صدمه به خودشان دیگر یاران را نیز آماج بی توجهی قرار داده اند یا مخاطبانشان دچار رخوت و تنبلی گردیده اند و دیگر حوصله چند ساعت مطالعه در هفته را ندارند؟

 یار مهربان وقتی کودکان، جوانان و نوجوانان دهه های گذشته تا همین دهه هفتاد را به یاد می آورد که با چه شور و شوقی به دنبالش کتابخانه به کتابخانه، کتابفروشی به کتابفروشی و شهر به شهر میگشتند تا پیدایش نمایند و از وجودش بهره مند شوند با کودکان، نوجوانان  جوانان و حتی میانسالان زمان حال مقایسه میکند که تحت تاثیر فضاهای مجازی و غیر مجازی قرار گرفته اند و دیگر حوصله دیدن و گفتگو با او را ندارند بلکه ترجیح میدهند همه چیز را بدون زحمت و آماده بدست آورند، دردی عمیق در قلبش می پیچد. او دیده است برخی از دوستانش بر اثر این نامهربانی ها دچار سکته کامل یا ناقص شده اند.

 یار مهربان به ویژه زمانی که پای صحبت قدیمی ترهای خود مینشیند و میفهمد که آنها چگونه در تیراژهای چند صد هزاری تکثیر شده و حتی چندین بار تجدید حیات یافته اند در حالی که بسیاری از دوستان فعلیش تیراژشان به یک هزار هم نمیرسد و آنهم بیشتر از یک بار فرصت تجدید حیات نمی یابند غم و اندوهش افزون تر میشود.

بله دوستان؛ یار مهربان روزهای سختی را می گذراند و نفسش به شماره افتاده، برای تجدید حیات نیاز به تنفس مصنوعی دارد. اگر دیر به دادش برسیم به خاطره ها خواهد پیوست و با رفتنش فرهنگ و خیلی از چیزها ی دیگر را از دست خواهیم داد.

 

برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل
40
جستجو
تبلیغات
© 2018 All Rights Reserved. - Developed By: GolsaSoft